کد خبر : 71373
تاریخ انتشار : پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۴۰۴ - ۲۱:۳۷

پیرمرد 77 ساله، پسر جوانش را کشت

پیرمرد 77 ساله، پسر جوانش را کشت

او در یک چشم برهم زدن گلوی پدر پیرش را گرفت تا او را خفه کند. پیرمرد ۷۷ ساله که باز هم خود را در آستانه مرگ می‌دید به ناچار با فرزند جوانش درگیر شد.

در اثنای زد و خورد پسرش را که به خاطر مصرف مواد مخدر تعادل نداشت روی زمین انداخت و بلوک سیمانی بزرگ را بلند کرد و آن را محکم بر سر فرزندش کوبید.

به گزارش تیتر حادثه سال‌ها بود که در مرداب هولناک مواد افیونی دست و پا می‌زد و هر روز بیشتر از گذشته در توهم مواد مخدر صنعتی فرومی‌رفت تا جایی که مزاحمت‌ها وتهدیدهایش برای خانواده آزاردهنده شده بود.

چند سال قبل وقتی توهم خطرناک افکارش را تسخیر کرد ناگهان به سوی پدرش دوید تا او را به قتل برساند. پدر که چهره ترسناک و شیطانی پسرش را دید، هراسان و سراسیمه به طبقه دوم ساختمان دوید اما پسر متوهم رهایش نمی‌کرد.

پدر پیر فقط چند ثانیه تا مرگ فاصله داشت که در یک لحظه برای فرار از چنگ پسرش خود را از طبقه دوم ساختمان به پایین پرت کرد و استخوان پاهایش شکست. اما جگرگوشه‌اش بود و نمی‌توانست او را به حال خود رها کند. اعضای خانواده برای نجات او از مرداب افیون هر کاری می‌توانستند انجام دادند، به گونه‌ای که ۷ بار در مرکز ترک اعتیاد بستریش کردند، ولی همه این تلاش‌ها بی فایده بود و او باز هم مصرف انواع مخدر صنعتی را ازسر می‌گرفت.

آخرین بار حدود یک ماه قبل بود که محمد از مرکز ترک اعتیاد مرخص شد، ولی خیلی زود ابزار استعمال کمیکال و شیشه را به دست گرفت و دوباره در لجنزار اعتیاد فرورفت. توهم‌های ترسناک باز هم به سراغش آمد تا جایی که دیگر خانواده‌اش امنیت جانی نداشتند.

اما ماجرای این جنایت وحشتناک در اواخر شب دوشنبه هنگامی رقم خورد که پسر جوان ۲۷ ساله مشغول مصرف مواد مخدر شد. پدر و مادرش بیرون از منزل به سر می‌بردند تا اینکه زمان بازگشت آنها به خانه فرارسید. وقتی مادر کلید در حیاط را درون قفل چرخاند و زوج کهنسال قدم به منزل گذاشتند، ناگهان دوباره با چهره ترسناک پسرشان روبه‌رو شدند که به سمت آنها می‌آمد.

جوان متوهم مادرش را شناخت، اما تصور کرد مردی که همراه مادرش قدم به درون حیاط گذاشته غریبه ای است که با مادرش همراه شده است. او در یک چشم برهم زدن گلوی پدر پیرش را گرفت تا او را خفه کند. پیرمرد ۷۷ ساله که باز هم خود را در آستانه مرگ می‌دید به ناچار با فرزند جوانش درگیر شد. او زخم گلویش را فراموش کرد و در اثنای زد و خورد پسرش را که به خاطر مصرف مواد مخدر تعادل نداشت روی زمین انداخت و از شدن ترس و وحشتی که بر وجودش غلبه کرده بود، بلوک سیمانی بزرگ را بلند کرد و آن را محکم بر سر فرزندش کوبید.

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.