نکند … !

تیتر حادثه – غلامرضا تدینی راد شک و تردید فکر مرد جوان را بدجور گرفتار کرده و میگوید نکند… . مردهشور گوشی تلفن همراهت را ببرند، خوب شد گوشیات را قاپیدند. دیگر نمیتوانی پچ پچ کنی و شاید هم … . زن میگوید: آره ، همان تردید و سوالی که ذهن تو را درگیر خودش
تیتر حادثه – غلامرضا تدینی راد
شک و تردید فکر مرد جوان را بدجور گرفتار کرده و میگوید نکند… .
مردهشور گوشی تلفن همراهت را ببرند، خوب شد گوشیات را قاپیدند. دیگر نمیتوانی پچ پچ کنی و شاید هم … .
زن میگوید: آره ، همان تردید و سوالی که ذهن تو را درگیر خودش کرده درست است. شاید هم … .
مرد به همسرش نگاهی تندوتیز دارد و زن میگوید : من همین نگاه و توجه را میخواهم.
زن با غیظ ادامه میدهد: میشود با تو صحبت کرد؟ برایت مهم است میخواهم چه بگویم، با خودت فکر کردهای چرا آرام صحبت میکنم، چرا گریه میکنم، چرا حرف نمیزنم؟
با صدایی بغضآلود میپرسد: اصلاً من با تو راحت هستم؟
مرد حرفش را قطع میکند و میگوید:
چه کم و کسری داری، برو زندگی دیگران را ببین ، اصلاً حیف این زندگی برای تو… .
زن برآشفته حرف شوهرش را قطع میکند: به نظر تو یک زندگی چه چیزهایی لازم دارد، پول، وسایل شیک و یکخانه قشنگ؟
درحالیکه بغض گلویش را میفشرد ادامه میدهد: چیز دیگری لازم نیست،دو کلمه حرف نمیخواهد، نباید باهم بیرون برویم، قدم بزنیم، درد دل کنیم؟
هر موقع خواستم درباره خانوادهام یا هر موضوعی حرفی بزنم و درد دل کنم خیلی راحت میگویی کاردارم و حوصله این پرتوپلاها را ندارم.
نمیتوانم حرفهایم را به تو بگویم، بدتر از همه اینکه صلاح نمیدانم حرفهای دلم را بگویم.
اینطوری لااقل کسی نمک روی زخمم نمیپاشد، مرا به حال خودم رها کن بگذار با تنهاییام بسوزم و بسازم.
مرد با پوزخندی گفتههای همسرش را به تمسخر میگیرد و میگوید: باید هم از خوشی و راحتی خسته شوی. رهایت کنم که سرت را از توی گوشیات برنداری ؟
اصلاً توی گوشی تو چه خبر بود که اینقدر به آن وابسته هستی، نکند … ؟
زن از کوره دررفته، رو برمیگرداند و میگوید: توی این چند روز این چندمین بار است که از من درباره گوشی تلفن همراهم با شک و تردید میپرسی و این ناراحتی و نگرانی خوشحالم میکند.
گفتگوی زوج جوان بهجایی نمیرسد.
عجیب است تحصیلکردهاند و هیچ کم و کسری ندارند، چرا باید طعم زندگیشان اینقدر تلخ ، سرد و از دهان افتاده باشد؟
مرد با کمک خانوادهاش زندگی به ظاهر خوب و آبرومندی فراهم کرده ، به همین خاطر از همسرش شاکی است.
زن میگوید: درودیوار آن خانه مثل قفس روح و روانم را آزار میدهد و گاهی مینشینم و برای خانه پدرم دلتنگی میکنم.
اما زن حرف دیگری هم دارد. اینکه تمام هوش و حواس وزندگی و خواسته و علاقه و آرزوهای شریک زندگیاش در درس خواندن و فوتبال دیدن خلاصه میشود و بس.
اینکه شوهرش پیادهروی و بازار رفتن و دو کلمه حرف زدن و گفتگو را قبول ندارد و میگوید زندگی فراتر از آن چیزی است که در ذهن همسرش میگذرد.
زندگی زوج جوان با تمام خوشگلیهایش خوشمزه نیست و این درد بزرگی است.
مرد از چند هفته قبل با خونسردی و بیتفاوتی همسرش مواجه میشود ، نگران میشود ، نکند… .
تازه یادش آمده باید همسرش به چشمهای او نگاه کند و باید باهم حرف بزنند، اما گفتگویشان طوری که دلش میخواهد ، بوده و شریک زندگیاش باید فقط به سوالات او پاسخ دهد.
راز پچپچ زن جوان درگوشی تلفن همراه با حضور مشاور خانواده، فاش میشود.
او نگران خواهر بزرگش است . دنبال پزشک حاذقی میگردد و دعا میکند هرچه زودتر آرزویشان برآورده و صدای گریه کودکی در خانهشان بپیچد.
افسوس زوج جوان هنوز نمیدانند ازدواج پیوند میان دو نفر است، دو نفر مستقل و قرار نیست در همهچیز به همدیگر وابسته و محدود شوند.
اعتماد یکشبه اتفاق نمیافتد ، در طول رابطه مشترک به وجود میآید.
درواقع هرچه سرمایهگذاری عاطفی زوج با رفتارهای مثبت بیشتر باشد اعتماد زودتر و بهتر شکل میگیرد.
هر رفتار منفی و پنهانکاری، رفتار مثبت زن یا مرد را مخدوش میکند.
نمیدانند شناخت روحیات و خواستههای همسر،درک دنیای او و آگاهی از تفاوتهای جنسیتی و احترام به آنها یکی از مولفههای اساسی در حفظ حریم خصوصیشان است.
برای آنکه این اتفاق پیش نیاید زن و شوهر باید مذاکره کنند، به توافق برسند و با تفاهم همدیگر را بپذیرند.
مرد میتواند در مورد آرزوهایش با لحنی مهربان گفتگو کند. تلاش در یک عرصه گاهی اوقات نیاز به پشتیبانی دارد تا اهمیت فرصتها هم درک شوند.
برچسب ها :زوج جوان
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0